احساسات نامحسوس
من به یک احساس خالی دلخوشم ... من به گل های خیالی دلخوشم
درباره وبلاگ


بنده شخصی مقید به اصول و مبانی شرع مقدس اسلام و درون گرا و ماخوذ به حیا هستم و سعادت دنیا و آخرت را در داشتن روابط اجتماعی صحیح و سالم می دانم و ارتباط دیجیتالی هم یکی از همین روابط است و ارتباط در فضای مجازی را انتخاب کردم برای پیدا کردن دوستان جدید و از دست ندادن دوستان قدیم.
بسم الله!

مدیر وبلاگ : داود نوروزی
نویسندگان
نظرسنجی
چگونه به وبلاگ احساسات نامحسوس رسیدید؟









قهقه مستانه .. هفت

پلنگ صورتی!
شب عملیات بود. حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت: ببین تیربارچی چه ذکری می گوید که اینطور استوار ایستاده است. نزدیک تیربارچی شد و دید دارد با خودش زوزمه می کند: دِرن، دِرن، دِرن، ... (آهنگ پلنگ صورتی!) معلوم بود این آدم قبلاً ذکرش را گفته است که در مقابل دشمن این گونه، شادمانه مرگ را به بازی می گیرد.


حاج حسین یکتا
نشریه خم پاره


نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها : طنز در جهه، پلنگ صورتی، قهقه مستانه، تیر بار چی، نشریه خم پاره، حاج حسین یکتا، بازی گرفتن مرگ،
قهقه مستانه .. شش

اسیر آفتابه!
در پاتک سنگین عملیات، در کارخانه ی نمک، آن وقتی که ما با عراقی ها قاطی شده بودیم، یکی از بچه ها، با آفتابه ای که با آن داشت به دستشویی می رفت به فرمانده تیپ عراقی ها ایست داده بود و به حالت مسلسل به سمتش گرفته بود و او را اسیر کرده بود!


حاج حسین یکتا .. ستاد مرکزی راهیان نور
نشریه خم پاره


نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها : اسیر گرفتن با آفتابه، خنده جبهه ای، قهقه مستانه، طنز در جبهه، حاج حسین یکتا، اسیر آفتابه، خم پاره،
قهقه مستانه .. پنج

پاک سازی و خاک بازی!
پایین شیر تانکر آب را کنده بودیم که در گرمای جنوب بتوانیم زیرش دوش بگیریم. یکبار یکی از بچه ها رفت و دوش گرفت و خودش را حسابی شست. از زیر تانکر که بیرون آمد، همانطور که داشت لباس می پوشید و هنوز خیس بودگرفتیمش و توی خاک های نرم آنجا حسابی قلتش دادیم! مجبور شد دوباره دوش بگیرد و ما هم مجبور شدیم دوباره خاکیش کنیم! این کار سه بار تکرار شد!


نشریه: خم پاره


نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها : قهقه مستانه، طنز در جبهه، حمام در جهه، شوخی در جبهه،
قهقه مستانه .. چهار

عربی دان!
فکر می کردیم خیلی عربی بلد است. آن روز اسیر گرفته بود. تفنگ را گرفته بود رو به طرف، با دست دیگر اشاره می کرد بیا به سمت من. همزمان سر بیچاره داد می زد: « قِف! » = ایست. 
اسیر عراقی هم معطل مانده بود که بیاید یا بایستد!!


نشریه خم پاره


نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها : قهقه مستانه، طنز جبهه، عربی دان، اسیر گرفتن توسط نوجوان،
قهقه مستانه .. سه

سنگکی!
رفته بودم سنگکی سبزه میدان (اول خیابان فردوس قزوین)؛ شلوغ بود. پیش خودم گفتم بروم خیابان نادری. خیابان نادری شلوغ شده بود. فهمیدم اعزام است. جلو رفتم دیدم بچه ها جمعند. تا به خودم بیایم دیدم سوار اتوبوسم. دوسه ماهی طول کشید. وارد شهر که شدم رفتم چند تا سنگک گرفتم. بعد رفتم خانه!



خم پاره ، اولین و تنها  ترین 
نشریه ی طنز هنر و ادب پایداری


نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها : قهقه مستانه، خنده در جبهه، طنز جهه، نشریه خم پاره، سنگکی، اعزام به جبهه، خیابان فردوسی قزوین،
قهقه مستانه .. دو

جعل شناسنامه!
موقع اعزام سال هزار و سیصد و شصت وقتی بهم گفتند که تو دو سال سنت کم است و باید متولد سال چهل و چهار باشی و من متولد سال چهل و شش بودم. رفتم شناسنامه را برداشتم و دُم شش را یواش آوردم پایین و کردمش چهار و بردم سپاه قم!
- بچه کور خوانده ای!
- چرا؟
- عددش را درست کرده ای ولی حروف زیرش را نه!
گوش ما را گرفتند و ما را از بسیج انداختند بیرون!



حاج حسین یکتا
نشریه خم پاره


نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها : طنز جبهه، نوجوانان در جبهه، قهقه مستانه،
قهقه ی مستانه .. یک

أنا عزائیل!
در عملیات فاو ریختیم داخل کارخانه نمک، یکی از بچه ها که بعداً شهید شد، رفت سراغ آشپزخانه ی عراقی ها. داخل آشپزخانه چند دیگ بود. در یک دیگ، مرغ و در دیگری برنج ... وقتی در دیگ بعدی را برداشت، از داخل آن یک عراقی بلند شد و گفت: أنا مسلم. و این شهید با اسلحه ای که دستش بود گفت: أنا عزرائیل! و در دیگ را بست.


حاج حسین یکتا
ستاد مرکزی راهیان نور
منبع: نشریه خم پاره


نوع مطلب : روزنوشت، 
برچسب ها : قهقه مستانه، شوخی در جبهه، طنز جبهه، خم پاره، حاج حسین یکتا،





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات